« ﻳَﺪُ ﺍﻟﻠﻪِ ﻓَﻮﻕَ ﺃَﻳْﺪِﻳﻬِﻢْ »

من شمال نقشه ام | تو در جنوب | نقشه را کاش دستی | از میانه تا کند

« ﻳَﺪُ ﺍﻟﻠﻪِ ﻓَﻮﻕَ ﺃَﻳْﺪِﻳﻬِﻢْ »

من شمال نقشه ام | تو در جنوب | نقشه را کاش دستی | از میانه تا کند

«  ﻳَﺪُ ﺍﻟﻠﻪِ ﻓَﻮﻕَ ﺃَﻳْﺪِﻳﻬِﻢْ »

آنقدر می نویسمت تا روزی طلوع کنی از پشت این واژه های مغرور
____________________________

+ عکس تزیینی نیست، این خودم هستم...
بی آدم ترین حوّا

+ استفاده از دست نوشته ها بدون ذکر عنوان و آدرس وبلاگ پیگرد وجدانی دارد.


چند خط درباره سریال کیمیا-دو

چهارشنبه, ۲۳ دی ۱۳۹۴، ۱۲:۳۳ ب.ظ

وقتی بیست روز پیش داشتم درباره سریال کیمیا و تضادهایش مینوشتم مدام توی دلم به خودم میگفتم نکند دارم زود قضاوت میکنم اما حالا که نیمی از فصل دوم گذشته، دارم کم کم اطمینان پیدا میکنم ، یک طوری شده که آدم خیال میکند نویسنده با شخصیت آرش خصومت شخصی دارد! شخصیت کیمیا اصلا به هیچ وجه شبیه دختر های دهه ی چهل نیست حتی دهه ی پنجاه ، اصلا دیگر کاری به گریم و نحوه ی پوشش و سوتی های متعدد فیلم در فیلم برداری و شبیه سازی ها ندارم و همه ی اینها را قلم می گیرم .. آنچه اذیتم میکند فیلمنامه است.. گیرم دختری هم پیدا شد که نخواست اشتباهش را تکرار کند و استغفرالله طلاق بگیرد آن هم در آن دهه آن وقت مادرش نباید بگوید دختر جان بشین زندگیت را بکن ؟؟ پس این مثل که از قدیم میگفتند از کجا آمده ...که با لباس سفید میری با لباس سفید هم برمیگردی ! اصلا به درک از دختری که در غیاب پدر ازدواج میکند واقعا می شود انتظار داشت گناه پدر را به پای پسر ننویسد؟ آرش  قابل اصلاح بود یعنی اگر زن خوبی داشت به معراج هم میرسید اما کیمیا ی منطقی فیلمنامه هیچ وقت پشت آرش نبود هیچ وقت کمکش نکرد تا اگر هم خطایی کرده جبران کند و به زندگی برگردد [باید بگویم حتی اگر نویسنده قصد داشته شخصیت آرش را خبیث و بد ذات ، دروغگو و حقه باز جلوه دهد به هیچ عنوان موفق نشده] حاضر نشد صبر کند از زندان برگردد ! مشفق به آرش گفت منت سر من نزار تو به خاطر کیمیا رفتی دنبال محموله .. واقعا هم راست گفت این شرط مشفق بود برای رضایت به ازدواج آرش با کیمیا .. خودتان نشان دادید حالا یادتان رفته است؟؟؟ شاید بهتر است یاد آوری کنیم هم ی آدم های خوب محاسن نتراشیده و تسبیح به دست نیستند،  جدا از اینها صحنه ای خیلی اذیتم کرد وقتی بود که کیمیا داشت آزاده را آماده میکرد برای ملاقات با آرش و ازاده میگفت من دوست نداردم برم پیش بابا ارش باید تو هم با من بیای!!! در هیچ کجا تا به امروز ندیدم دختر بچه ای دل تنگ پدرش نشود آن هم آرشی که واقعا آزاده را دوست داشت یعنی آزاده  یک خاطره ی خوب هم از پدرش نداشت ، وقتی پدر و دختری دور هستند مادر برای رفع دلتنگی کودک چگونه رفتار میکند یا چه میگوید ؟ پدر برمیگردد به سفر رفته برات نامه نوشته ... ای بابا ! یا صحنه ی دیدارشان از آرش توقع داشتم آزاده را محکم در آغوشش بگیرد اما خیلی سرد بود ... این ها همه تضاد های کیمیا با واقعیت است و تضاد های این سریال با آنچه در گذشته پخش شده...مثل چادری شدن شدن کیمیا ! اگر در واقعیت به گذشته نگاه کنیم و ظاهر انقلابیون در همین عکسهایی که با یک سرچ ساده در گوگل هم میتوان دید که تمام انقلابیون بلا استثنا با مقنعه ی چانه دارو چادر اراسته بوده اند آنوقت نویسندهخ قصد دارد در این پلان چه چیزی را در مغز ببینده بچپاند؟ اینکه آنقدر خانواده ی پارسا بچه های مستقلی بارآوردند و آنقدر روشنفکر هستند که میگذارند فرزندشان خودش راهش را انتخاب کند؟؟؟ این درست است اما این در آن زمان که حجاب چادر در خون زنان جاری بود هم خوانی ندارد ! وقتی گاهی اصلا فکر میکند یکی از دلایل اتقلاب همین اشتباه شاه بوده !!!  از همه ی اینها که بگذریم به لحظه ی خواستگاری پیمان از کیمیا میرسیم که چقدر  میمک کیمیا تهوع آور بود ، آرش چمدانش را بست و رفت اما من فکر میکردم شاید برود جنگ یعنی خیلی داستان جذاب و زیبا تر میشد خیلی به واقعیت این تیپ آدمها نزدیک تر میشد آن وقت شاید میشد گفت زود قضاوت کردیم و باید عرق شرم را روی پیشانی کیمیا میدیدم و دلمان خنک میشد اما از آنجا که این شخصیت بی نوا(آرش) قرار است سیاه نمایی شود مطمئنا برمیگردد پیش مشفق و میشود دست راستش تا نویسنده که به خیال خودش مخاطبینش احمق هستند ثابت کند همه ی کرواتی ها به جهنم میروند!



دیالوگی که بین این همه تضاد واقعا چسبید:

من دلمو به بازاری نمی برم که خریدار نداره 


                                        مهدی پاکدل - سریال کیمیا



۹۴/۱۰/۲۳

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">